وسلی سالمون

 

      وسلی سالمون ( ۱۹۲۵ - ۲۰۰۱ )

 

 

نوشته : یوسف نراقی

   وسلی سالمون در ۱۹۲۵ متولد شد و در ۲۲ آوریل ۲۰۰۱ در یک حادثه اتومبیل در گذشت . سالمون یک فیلسوف علم معاصر است ، که به مسائل علت و معلول و تبیین در علم پرداخته است .

او دکترای خود را در فلسفه از دانشگاه کالیفرنیا ( UCLA) زیر نظر هانس رایشنباخ دریاف کرد . دردانشگاه بلومبرگ درباره تاریخ و فلسفه علم تدریس کرد ، و یکی از بنیانگذاران برنامه مطالعاتی فلسفه علم بود .

کار اصلی سالمون شامل تدوین پایه های مهم فلسفی برای تبیین علمی است . سالمون اظهار میدارد که تبیین علمی عبارت از حالتی از توصیف یا بیانی است که بخشی از الگویی در جهان و یا متناسب با آن باشد . که البته این الگو دست کم در یک فرایند علی پایه گذاری شده باشد . این فرایند یک رابطه فیزیکی واقعی مابین علت و معلول است . مثلا ، شغله اجاق گاز مولکولهای موجود در آب را از طریق اتم های آهن ته ظرف به تحریک وا میدارد . این فرایندی است که هرگامی از علت ، شعله ، را می توان تا معلول ،آب در حال جوشان ، تعقیب کرد .

این نظر وسلی به مثابه ذکر علت " موجود"( ontic ) از تبیین معروف شده است ، بویژه الگوی علی - مکانیکی تبیین ، که شامل مکانیسم ( جوش آمدن آب ) است . این فرایند در کل واقعی بوده و بر مبنای وجودشناسی مبتنی است که برای  پاسخ دادن  به  سوال  " دقیقا یک روند علی    چیست ؟ " تدوین یافته است .

اولین اثر سالمون " یکنواختی طبیعت " در سال ۱۹۵۳ در فصلنامه " فلسفه و پژوهش فنومنولوژیک " به چاپ رسید . او در سال ۱۹۶۳ " درباره دفاع مستدل از اسقراء " را در مجله فلسفه علم شماره ۳۰ به چاپ رساند . همین مقاله موجب بروز مباحثاتی بین وسلی و منتقدانش شد .

در سال ۱۹۶۷ " پایه های استنتاج علمی " را در بولتن علمی دانشگاه ژیتسبورگ به چاژ رسید ُ و در همان سال مقاله دیگری تحت عنوان " منطق استقرای کارناپ " را نیز در مجله فلسفه علم شماره ۶۴ منتشر کرد .

در سال ۱۹۷۲ کتاب " تبیین علمی . مسائل آماری " را دانشگاه پیتسبورگ چاپ کرد. کتاب فلاسفه در درس فیزیک " در سال ۱۹۷۷ به چاپ رسید و نظر دانشمندان فیزیک را که گرایشهای فلسفی داشتد ُ به خود چاپ کرد . در سال ۱۹۸۹ مقاله " تبیین علمی " به چاپ رسید.در همان سال کتاب بسیار پر نفوذ خود " چهار دهه تبیین علمی " منتشر کرد که بسیار مورد توجه فلاسفه علم و دانشجویان این رشته قرار گرفت . حتی پاول همفریس در مقدمه ای که به این کتاب نوشته ، میگوید : " کتاب سالمون از همان آغاز انتشار ، ۱۹۸۹ ، به یک متن کلاسیک تبدیل شد ... و بهترین منبع در فهم و درک بحثهای مربوط به ماهیت تبیین علمی محسوب می شود . "

سالمون بحث خود را درباره تبیین علمی با اشاره به مقاله همپل و اوپنهایم  " مطالعاتی در منطق تبیین " (۱۹۴۵ ) آغاز میکند . او میگوید این مقاله نقطه عطفی در تاریخ تبیین علمی بشمار میاید .

سالمون تاریخ چهار دهه به ترتیب ذیل منقسم میکند :

   دهه نخست : ۵۷ - ۱۹۴۸ در این دهه " صلح و آرامش در دره " ( اما برخی مشکلات در قله ) وجود داشت .

   دهه دوم : ۶۷ - ۱۹۵۸ ، در این دهه تبیین علمی در حال توسع و گسترش بود .

   دهه سوم : ۷۷ - ۱۹۶۸ ، در این دهه تفاوتها و اختلافات گسترده تر وعمیق تر میشد .

   دهه چهارم : ۸۷ - ۱۹۷۸ ، در این دهه تبیین علمی به دوران بلوغ خود رسیده است .

 وسلی ، آنگاه بر مبنای این  تقسیم بندی ، به مطالعه عمیق توصیفی - تحلیلی  تبیین علمی        می پردازد .  

  سالمون  را میتوان پس از همپل ، فیلسوفی تلقی کرد که بطور مرتب و موثر در تبیین علمی کوشیده و تالیفات بسیار با ارزش از خود بجا گذاشته است .

نیچه : فیلسوف مدرن با افکاری منحط و قرون وسطائی !

 

 نیچه : فیلسوفی مدرن با افکاری منحط و قرون وسطائی !

راسل میگوید : " نیچه هیچ نظریه جدیدی در بودشناسی یا معرفت شناسی " ارائه نداده است و " اهمیتش

در درجه اول از حیث اخلاق است و در درجه دوم به عنوان یک منتقد تیز بین تاریخ " است ( ص ۴۷۰ )  

نیجه : فیسوف عصر مدرن

حال ببینیم اخلاق این فیلسوف مدرن چگونه بوده :

اولا ٫ نیچه برگزیدگان جامعه یعنی اقلیت اشرافی را محق میداند واکثریت را صرفا ابزار و وسیله رفاه و خوشی آن اقلیت میشمارد : " معمولا از مردم عادی به عنوان مشتی بی سر و پا نام میبرد و مانعی نمیبیند که برای پدید آمدن یک مرد بزرگ اگر لازم باشد این مردم رنج بکشد . " ( ص ۴۷۰ )

" بر مرد عالی ( اشرافی ) واجب است که بر ضد توده ها بجنگد " ( ص ۴۷۴ )

واقعا که چنین اندیشه ای از یک فیلسوف اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و مدرن ٬ بسیار مشمئز کننده است .

نیچه مخالف مساوات و برابری انسانها است . او در مورد جان استوارت میل ٬ که مبلغ مساوات و برابری بود ٬می گوید :

" نفرت دارم از ابتذال این مرد ٬ هنگامی که میگوید آنچه برای یک انسان صحیح است ٬  برای انسان دیگر نیز صحیح است .(۴۷۴ ) 

 

جان استوارت میل

 نیچه بشدت مخالف زنان است ٬ و این را مخفی نمیکند و نصایحی که به مردان همتای خود میکند آشکارا زنان را میکوبد :

در کتاب " چنین گفت زرتشت " : " زنان هنوز قابلیت دوستی پیدا نکرده اند ٬ هنوز گربه و مرغند ٬ یا حد اعلی گاوند . مرد باید برای جنگ تربیت شود و زن برای تفریح مرد جنگی ٬ ما بقی همه حماقت است ." (ص۴۷۶ )

به مرد جنگی توصیه میکند :

" به پیش زن می روی ٬ تازیانه را فراموش مکن ! " ( ص ۴۷۷ )

در کتاب " اراده معطوف به قدرت " : از زنان چنان لذت می بریم که گوئی از موجودی لذیذ تر و لطیف تر و اثیری تر برخوردار می شویم .... "

نیچه چنان تحریک میشود که میگوید : " ما باید زنان را ملک خود بدانیم ٬ چنانکه شرقیان میدانند .... " ( ص ۴۷۷)

 

منبع : برتراند راسل ٬ تاریخ فلسفه غرب ٬ جلد چهارم ٬ صص ۴۶۹- ۴۹۲ .

 

 

 

فلسفه علم - بعد از پوزیتیویسم منطقی

 

فلسفه علم ـ بعد از پوزیتیویسم منطقی

Pilosophy of Science - After Logical Positivism

رشد فزاینده پوزیتیویسم منطقی در دهه های نخستی قرن بیستم ، و سپس افول تدریجی زود رس این فلسفه علم در دهه های  ۱۹۴۵  و بعد ، موجب پیدایش نظریه های متعدد در باره فلسفه علم گردید .۱    

   دیوید چارلز استو ( Stove ) در سال ۱۹۸۲ ، کتابی را تحت عنوان « پاپر و بعد ، چهار ناعقلگرا » ۲به چاپ رساند و در مقدمه آن نوشت « این کتاب درباره گرایش های اخیر در فلسفه علم است که پیشگامان آن عبارتند از  سر پروفسور کارل پاپر ، زنده یاد ۳ امره لاکاتوش ،  پروفسور تامس اس. کون ، و پال ک.   فیرابند » . استو در این کتاب به بررسی انتقادی فلسفه چهار فیلسوف علم معاصر پرداخته است .

    در ذیل می کوشیم نگاهی به فلسفه علم معاصر ، بویژه چهار فیلسوف علم مذکور انداخته ، آنگاه مبحث « فلسفه علم » را با یک جمعبندی به پایان رسانم  ، سپس بطور اجمالی به بررسی فلسفه « علوم اجتماعی» می پردازم .

   کارل رایموند پاپر (۱۹۲۰ - ۱۹۹۵ )

   کارل پاپر در سال ۱۹۰۲ در وین متولد ، و در سال ۱۹۱۸ وارد دانشگاه وین شد ، گرچه در آن سال بطور رسمی ثبت نام نکرد . در آغاز فیزیک ، ریاضیات ، و فلسفه خواند . در سال ۱۹۲۸ موفق به اخذ دکترا ( PhD) گردید، رساله دکترایش را « در باره مساله روش در روانشناسی اندیشه » نوشت ، اما هرگز در طول زندگی کاریش مجددا به روانشناسی روی نیاورد .چون پذیرفته بود که روش شناسی علم مربوط به منطق و شناخت عینی است ، و نه روانشناسی .

     پاپر علیرغم آشنایی با برخی از اعضای حلقه وین ، از جمله رادلف کارناپ ، اما هرگز به عضویت حلقه در نیامد . در سال ۱۹۳۷ به عنوان مدرس در دانشگاه کانتربری ، در نیوزیلند ، استخدام شد . در سال ۱۹۴۵ با عنوان دانشیاری در « مدرسه اقتصاد لندن »  (LSE)  مشغول به کار شد . در سال ۱۹۴۹ به مقام استادی کرسی منطق و روش علمی در همان جا ارتقاء یافت ، و در سال ۱۹۶۴ از طرف ملکه انگستان به مقام « سر » ( Sir )   مفتخر گردید .  

      پاپر فلسفه خود را « راسیونالیسم انتقادی » ( critical rationagism )  نامید ، و بدین طریق آن را از راسیونالیسم کلاسیک ، و مشاهده گری استقرایی (observationalist- inductivist)متمایز کرد. او با صراحت تمام می گوید « من یک عقلیگرواستدلالیگرم » ، و توضیح می دهد که « منظور از عقلیگر » کسی است که می خواهد جهان را از طریق « گفت و شنود و مباحثه با دیگران » بفهمد . هدف او از گفت و شنود « انتقاد کردن از دیگران است و دعوت کردن از ایشان به انتقاد و خرده گیری کردن . »۳

     آیا منظور پاپر از فهمیدن جهان از طریق « گفت و شنود » رد « مشاهده و تجربه » و شناخت عینی جهان است ؟  برخی از نظرات و تاکید های پاپر موجب شده است که از « راسیونالیسم انتقادی »   پاپر 

Go to fullsize image

Sir Karl Popper foi o grande ...

  برداشتهای متفاوتی بعمل آید . تا آنجا که حتی پاپر را متهم به « شکاکیگری » ،  «ناعقلیگری » ، و  « نسبیگری » نموده اند . «. . . مردمان یرداشت های مرا از طریق یکی شمردن آن با بعضی ازاشکال                                                                                                                                               

ادامه نوشته

شناخت(از دیدگاه علم)

 

    شناخت                              knowledge     

    علم و فلسفه از شناخت انسان به خود و جهان خارج حصل می شود ، و منشاء کلیه فعالیت ۹های ذهنی و عملی انسان نیز شناخت است . پس « شناخت » چیست ؟ آیا می توان از شناخت تعریفی جامع و فراگیر ارائه داد؟ فلاسفه بر یک تعریف جامع از شناخت توافق ندارند، و هر یک بر مبنای آرا و باورکردها و عقاید خود تعاریفی داده اند. نخستین تعریف شناخت به سقراط ، فیسوف یونان باستان ، نسبت داده می شود . افلاتون در کتاب تئاتتوس (  ) از سقراط نقل می کند که برای نیل به شناخت باید سه شرط یا سه معیار حضور داشته باشد : 

          ۱- ادراک یا دریافت( perception) ، ـ۲ـ گزاره ای درست یا صادق  ( True judgement) ،         -  پذیرفته شده یا باور (believed)

 اما این معیارها چندان مورد توافق فلاسفه نبوده و رضایتبخش نیستند . ارسطو در بحث « معرفت شناسی »  (epistemology)  در کتاب « تحلیل تجربی » ۱پاراگرافی دارد  که به جای  تعریف ، شناخت را توضیح     می دهد :

        « فرض میکنیم که دارای شناخت علمی  فاقد شرایط لازم در باره واقعیتی هستیم که متضاد  با      شناختی است که بطور تصادفی ، مثل شناخت سوفیستی ، حاصل شده است. حال فکرمیکنیم که علت آن واقعیت را که مبتنی بر آن است ، می دانیم ، و این علت ،  تنها علت   وجدی آن  واقعیت و نه   چیزی   دیگر . از سوی دیگر ، این که آن واقعیت نمی تواند جز آنچه هست، چیز دیگری باشد .حال ، این شناخت علمی چیزی است بدیهی : چون مورد گواه هردو طرف است ، چه آنان که به غلط مدعی آن هستند ، و آنان که عملا دارای چنین شناختی هستند . زیرا، اولی صرفا تصور می کند ، اما  دومی عملا  در موقعیتی است که فوقا توضیح داده شد . بنابر این ، موضوع شناخت علمی فاقد شرایط  لازم چیزی است که  نمی تواند جز آن باشد.  »

    صرفنظر از تعاریف متعددی که از شناخت به عمل آمده ، می توان گغت که « شناخت » در زندگی عملی و بر خورد انسان با دنیای خارج حاصل می شود . 

 

  

"All swans are white" is a falsifiable claim - it could be proven wrong.
بیان این که همه قوها سفیدند، بیان باطلی است. وجود قوهای غیر سفید این ادعا را رد میکنند .

 

      

 برای مطالعه بقیه مطلب، لطفا در صفحه نخست در قسمت " پیوندها " روی " شناخت " کلیک کنید .
 

فلسفه علم

فلسفه علم 

نوشته یوسف نراقی

416 صفحه ، انتشارات اطلاعات ، 20،000 تومان 

تصویر

 

 

 یوسف نراقی

Youssef Naraghi 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کارل ویتفوگل

 

 

 

استبداد شرقی

نوشته:  کارل ویتفوگل

ترجمه: یوسف نراقی

 

 

بزودی منتشر می شود !

 

جامعه دهقانی و تجاری شدن کشاورزی


روش شناسی علوم اجتماعی

روش شناسی علوم اجتماعی

نوشته یوسف نراقی

شرکت سهامی انتشار ، تهران ،1365نویسنده در پیشگفتار خود بر این کتاب مینویسد " پیش نویس این کتاب در سمینارهای جامعه شناسی که تحت نظر پروفسور تام باتمور در دانشگاه ساسکس ( انگستان ) در سال 1978 (1357 ) برگزار میشد، ارائه و مورد بحث قرار گرفت . "

این کتاب در دو فصل : تبیین و پیش بینی در علوم تجربی ، و تبیین و پیش بینی در علوم اجتماعی ، و خلاصه و نتیجگیری تدوین یافته است . 

در بخش اول ، موضوعاتی نظیر مدل استنتاج منطقی ، علیت و قوانین علمی ، و ویژگیهای علوم تجربی ، و در بخش دوم ، مدل قانون فراگیر ، تبیین بر حسب انگیزه ، ویژگیهای علوم اجتماعی ، سرنوشت پیش بینی در علوم اجتماعی ، روش مطالعه در علوم تجربی ، و روش مطالعه در علوم اجتماعی  ، و در قسمت آخر خلاصه ای از این مطالعه آمده است که در واقع نتیجه گیری نویسنده از مطالعه خود است .


در قسمت آخر کتاب نویسنده چنین خلاصه میکند : 


( بقیه را در بخش صفحات جداگانه مطالعه کنید )

حقیقت                            Truth

 

           حقیقت                                         Truth 

"حقیقت " یکی از موضوعات محوری فلسفه است ،و قرن ها مورد بحث و بررسی فلاسفه بود . در واقع موضوعات بسیار متفاوت زیادی در فلسفه به " حقیقت " پیوند می خورد . حقیقت به سبب داستن معانی متفامت همواره بین مفسرین فلسفی حقیقت چاتش های عمیقی وجود داشته است . یکی از معانی  مصطلح ، داشتن ما باذای خارجی هر گزاره ای است . بیان گزاره ای یا اصطلاحی هنگامی حقیقت پیدا میکند که با شئی یا جسمی یا واقعیتی انطباق داشته باشد.

بهرحال ، نظریه های گوناگون متعدد و نظرات مختلفی در ارتباط با حقیقت هنوز از طرف متفکران فلسفه و نظریه پردازان مطرح می شود ، و سوالاتی نظیر: چه چیزی فلسفه است ؛ چه چیزهائی حامل حقیقت و یا کذب هستند ؛ چگونه می توان حقیقت را تعریف کرد و یا مشخص  نمود ؛ذهنیناختی که حقیقت تلقی می شود ، چه نقشی می تواند ایفا کند؛ و مهمتر از همه این که حقیقت ذهنی است یا عینی ؟ نسبی است یا مطلق ؟

  

  نظریه های انطباق         Correspondence  Theories 

    کلیه نظریه های انطباق بیان میدارند که اعتقادات صحیح  یا گزاره های درست عبارت از آن هائی هستند که با امور یا چیزهای واقعی انطباق داشته باشند .

 

 لطفا برای مطالعه بقیه مطلب درقسمت پیوندها روی " حقیقت " کلیک کنید :            .

 

 

روش استقرا’

 

      روش استقراء       Inductive Method   

استقراء فرایند استدلالی است که از گزاره های جزیی به یک نتیجه کلی است می یابد ، اما مستلزم سازگاری آن با قوانین عقل نیست . همین امر باعث شده است که هیوم ایراداتی بر آن وارد کند .هیوم گوید ، استدلالات روزانه ما بر الگوی تکرار تکار تجربه های ما مبتنی هستند ، و نه بر مباحثات معتبر قیاس منطقی . این ایراد هیوم در سنت فلسفی به « مساله استقراء » که از مساله علیت نشات می گیرد ، معروفیت یافته است . در ذیل به آن می پردازم  : 

    استقراء با مشاهده یا آزمایش چند واقعیت جزیی آغاز می شود ، سپس به یک نتیجه کلی می انجامد . با مشاهده تعدادی از کلاغ ها که به رنگ سیاه هستند ، نتیجه میگیریم که « همه کلاغ ها سیاه هستند ». یا برای تعیین نقطه جوش آب بر حسب آزمایش های متعد در زمان ها و مکان های مختلف ، به این نتیجه می رسیم که آب در اشرایط معین در ۱۰۰ درجه سانتیگراد به جوش می آید .

    طبق اصل استقراء معرفت علمی به کمک استقراء و بر حسب مشاهده و تجربه حاصل می شود ، کلیه قوانین و نظریه های علوم بوسیله روش استقرایی تدوین شده اند ، و از آنجا که این قوانین مبتنی بر واقعیات و مشاهدات عینی هستند ، لذا از عینیت لازم برخوردارند . در  واقع ، طبق نظر طرفداران استنتاج استقرایی ، معرفت علمی از بنیان مطمئنی که بوسیله مشاهده و تجربه بدست آمده ، برخوردار است .۱ هر

This image (or other media file) is in the public domain because its copyright has expired

     تعداد واقعیات تصدیق شده به واسطه مشاهده و تجربه افزایش یابد ، و هرچه یافته های مشاهداتی با اصلاح تکنیک های مشاهدتی و آزمایشی ، دقیق تر گردد ، قوانینو نظریه های فرا گیرتر بیشتری با استنتاج استقرایی دقیقی تدوین خواهند یافت . هر چه خزانه یافته های مشاهدتی غنی تر شود ، رشد علم به طور پیوسته و بالنده استمرار خواهد یافت .

   فرانسیس بیکن می گوید : تا آنجا که میسر است باید در جستجوی حقیقت ، مشاهده و آزمایش را در اوضاع و احوال مختلف تکرار کرد تا اینکه روابط حوادث را ، در جمیع انحاء آن بتوان مورد مطالع قرار داد. بیکن برای طرق مختلف تبیین امر و ثبت کار ، سه جدول به ترتیب مخصوصی پیشنهاد کرده است :

ادامه نوشته

تبیین و پیش بینی

 

  تبیین و پیش بینیٍٍ           Explanation and Pridiction

تبیین در مفهوم عام خود ، به توضیح یا توصیفی اطلاق می شود که اطلاعات بیشتری را در مورد موضوع خاص ارائه می دهد .

موضوع تبیین از دوران باستان مورد توجه فلاسفه بود ، اما در قرون وسطا به فراموشی سپرده شد ، و قرون ۱۷ و ۱۸ گرچه مجددا در محور مطالعاتی فلاسفه علم قرار گرفت ، اما به صراحت می توان گفت در دهه های اولیه قرن بیستم بود که با رشد و توسعه فلسفه علم و شکل گیری دیدگاه های نوینی در فلسفه ، بویزه در آلمان ، توجه خاصی به تبیین و فرایند تدوین تبیین های علمی معطوف شد .

      در این دوران فلسفه پوزیتیویسم منطقی به عنوان فلسفه غالب در آلمان و اتریش در حال شکل گرفتن بود ، و گروهی از فلاسفه مدرن دور هم گرد آمده ، و مسائل نوین فلسفه را مطرح می کردند ، از جمله ملاک تمییز علم از غیر علم و مطالعه « چرائی » پدیده های طبیعی موضوعات محوری فلاسفه بور. کارل همپل با ورود خود به حلق وین در سال ۱۹۲۹ مساله تبیین علمی پدیده ها را مورد بحث دقیق اعضای حلقه وین قرار داد. همپل در سال ۱۹۴۲ با چاپ مقاله ای درباره « نقش قوانین در تاریخ » ۱ و سپس با همکاری اوپنهایم  در سال ۱۹۴۸ ، مقاله « مطالعاتی درباره منطق تبیین » ۲ ، مورد توجه فلاسفه قرار گرفت . 

  Carl Hemple , from family album ,age 55

         تبیین چیست ؟ هر گزاره ی تبیینی پاسخی است  به سوالاتی که با « چرا » شروع می شود . مثلا :         

   چرا آب در زمستان در بیرون از خانه یخ می بندد ؟ گوئیم : زیرا که دمای هوای بیرون به گمتر از صفر درجه سانتیگراد افت می کند .

    یا در پاسخ به سوال  :

    چرا در بدن انسان قلب وجود دارد ؟ شاید بگوئیم : زیرا که عمل گردش خون را در بدن انجام می دهد .

     یا در پاسخ به این سوال که :

    چرا احمد علی را با تیر زد ؟ گوئیم زیرا احمد تند خو است .   

ادامه نوشته

 روش شناسی

 

    روش شناسی                    Methodology 

     

در فرهنگ لغات  مریام وبستر ۱، در تعریف روش شناسی( methodology )  چنین آمده است : « تحلیل اصول و مبادی روش ها ، قواعد ،قیاس منطقی که در یک نظام مطالعاتی ( دیسیپلین) بکار میرود . » و در تعریف روش  ( method ) ذکر شده است :« فن و رویه منظم ، یا شیوه تحقیق و بررسی که بکار میرود .»

روش مطالعه معمولا به فن و شیوه تحقیق در پدیده ها ، جمع آوری اطلاعات ، نیل به شناخت های جدید ، یا تغییر و تعدیل در شناخت های پیشین ، تدوین نظریه ها جهت تبیین پدیده ها اطلاق می شود .

این عملیات می تواند به اشکال مختلف و شیوه های متعدد انجام گیرند ، و هر پژوهشگری به میل و اراده خود و تحت تاثیر عقاید و باورکردهای خاص اقدام به جوع آوری اطلاعات کرده و از آن ها به طرق مختلف استفاده نماید . اما روشی که بین علما و دانشمندان علوم تجربی ( و اجتماعی ) پذیرفته شده ، به روش علمی  متصف شده است . این روش از عناصر خاصی ترکیب شده که آن را از روش های دیگر متمایز ساخته است .

    نگرش تاریخی

    رشد و توسعه  روش علمی جدا از تاریخ توسعه علم نیست . شاید بتوان اولین اشاره به روش علمی را در نوشته های ارسطو مشاهده کرد . ارسطو در مخالفت با نظریه عقلی افلاتون ، اظهار داشت که شناخت بشر از طریق حس حاصل می شود و بر شناخت تجربی (  ) تاکید ورزید. در مصر باستان مدارکی  ، از جمله پاپیروس های ابتدایی ، روش هایی را در خصوص تشخیص بیماریهای پزشکی توضیح می دهند .  در فرهنگ یونان باستان روش تجربی ( empiricism )  توصیف شده است .اولین روش تجربی علمی بوسیله دانشمندان اسلامی گسترش یافته است . ۲

        ابن هیثم ( ۳۵۴ ـ ۴۳۰  / ۹۶۵ـ ۱۰۳۹) از شخصیت های اسلام اظهار می دارد که نیل به حقیقت  علمی در نزد او بسیار اهمیت دارد و در کتاب « نقد بطلمیوس » ضمن تاکید بر کشف حقیقت می نویسد که    « کشف حقیقت دشوار است ، و راه رسیدن به آن بسیار سخت .» او ، در سال هایی که در اروپا تحقیقات  

Ibn al-Haytham (Alhazen), 965–1039, Basra.
 
  و فلسفی صرفا  به بحث و فحص در متون کتب و مطالب کلیسایی ختم می شد ،  در کتاب « المناظر» خود به مطالعه جدی در نورشناسی و عدسی ها پرداخته ، و در اثبات نظرات خود از مشاهده و تجربه استفاده    
میکرد. او عقیده داشت که نور در محیط های شفاف بطور مستقیم حرکت میکند . این نظراو  تا قرن هفدهم بدون تغییر اساسی همچنان باقی بود . ۳  
ادامه نوشته

علیت

 

 

       عليت                                           causation 

 " رابطه ضروري" بين پديده اي (علت) و پديده ديگر (معلول) را علیت گويند كه پديده دوم پيامد (نتيجه) مستقيم پديده اولي است .۱

    اين تعريف ساده از عليت براي فهم و استفاده روزمره به نظرکافی است  اما تحلیل فلسفی از علیت تا حدی پیچیده است. در فلسفه غربی این بحث بطور واضح ریشه در نوشته های ارسطو دارد  با وجود این  هنوز در نوشته های فلسفی معاصر مشاهده می شود.

     رابطه علیت را در ذیل بیشتر توضیح می دهیم .

    علیت  رابطه ایست که بین دو پدیده وجود دارد . هنگامی که پدیده ای موجب می شود که پدیده دیگری بوجود آید  گوییم بین این دو پدیده رابطه ی علت - معلولی وجود دارد. رابطه علت - معلولی به ما کمک می کند بتوانیم پیش بینی کنیم که بر اساس موقعیت و شرایط کنونی   چه اتفاقی رخ  خواهد داد . بطور دقیق تر   این رابطه امکان میدهد که با بوجود آمدن پدیده نخست ( علت)   با قاطعیت بگوییم که پدیده دوم (معلول) نیز رخ خواهد داد.

     بعنوان مثال :    آتش علت بوجود آمدن  حرارت  است   و

                         خورشید  علت بوجود آمدن  حرارت است  و نیز

                         خورشید علت آفتاب سوختگی است .

            در مثال های فوق سه رابطه علت-معلولی مشاهده میشود .

      ارسطو در کتاب Posterior Anagytics نوشت : « ما هنگامی دارای شناخت علمی هستیم که علت آن را بدانیم . . .  » و « برای فهم طبیعت شیی باید علت آن را بشناسیم . . . »  این فرمول بندی از علیت راهبرد نظریه های بعدی علیت قرار گرفت. بحث ارسطو مدل جامعی از علیت پدیده ها است .

Aristotle portrayed in the 1493 Nuremberg Chronicle as a 15th-century-A.D.                                                                                                                                  
  ارسطو در هر شیی ی یا پدیده ای چهار نوع علت تشخیص داداه است که به ترتیب عبارتند از علت مادی   علت صوری  علت فاعلی  و بالاخره علت غایی .البته علتی مورد توجه علم است  غالبا به علت فاعلی ارسطو نزدیک است  یعنی عاملی (علتی ) که سبب بوجود آمدن معلول می شود .برای روشن شدن مفهوم  هر  یک از علل  فوق مجسمه ای  را در  نظر  میگیریم : علت  مادی  مجسمه   سنگی  است که      مجسمه ای از آن ساخته می شود  علت صوری  شکل و ظاهر مجسمه است   علت فاعلی  برخورد قلم مجسمه ساز با سنگ است  و بالاخره  علت غایی آن  هدف نهایی مجسمه است که مجسمه ساز در نظر دارد  و آن امر هنری است . ۲  
  

 An engraving of Hume from his The History of England Vol. I (1754)
 
ادامه نوشته

علم چیست؟

 

      علم چیست؟                         ? What is Science

     فهرست مطالب

    عنوان ...................................................................................................................................... صفحه

1.                    مقدمه ...................................................................................................................................3

2.                   تعریف علم ...........................................................................................................................4

3.                  منشاء علم ............................................................................................................................6

4.                  نگاه تاریخی به رشد و پیدایش علم ...................................................................................8

5.                نتیجه گیری و خلاصه ..........................................................................................................10

6.                منابع ....................................................................................................................................11

 

 

علم چیست ؟[1]

مقدمه

در این تحقیق ، پس از ذکر چند تعریف از علم ، منشاء اولیه علم را بررسی خواهم کرد. سپس نگاه تاریخی به پیدایش و توسعه ی آن انداخته ودر پایان خلاصه ونتیجه گیری پژوهش را ارئه خواهم داد.

علت انتخاب چنین موضوعی این است که من فکر می کنم شناخت « علم » و نحوه عملکرد آن برای ما دانش آموزان که گام نخستین یادگیری را بر می داریم،بسیار اهمیت دارد.از طرف دیگر ، زندگی و کلیه ی جوانب و محیط انسان را دستاورد های « علم » پوشانده است ، بنابراین ، بدون توسعه علم ، انسان نمی توانست به این مر حله نایل آید. در سایه ی یافته های علم است که انسان ها توانسته اند به رفاه نسبی دست یابند و دیگر درغارها و روی درختان جنگل پناه نجویند. مصرف علم هر چه گسترده تر باشد و استفاده از آن هر چه وسیع ترانجام گیرد ، نه تنها از بین نمی رود ، بلکه توسعه بیشتری نیز می یابد. چنان که حضرت علی ( ع ) نیز در نهج البلاغه می فرماید : « مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید .» این ویژگی تنها در علم وجود دارد. با اين برداشت از علم از خود مي پرسيم :"علم چيست ؟" 

تعریف علم

شاید این پرسش (علم چیست ؟) در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسد. حتی شاید برخی ها این سوال را بی مورد بدانند . اما هنگامی که به « علم » به عنوان ساخته و فعالیت ذهنی در ارتباط با جهان خارج نگاه کنیم ، سوال فوق مفهوم و معنای عمیق تری را مطرح کند .

از دوران باستان تا کنون از واژه ی « علم » به مناسبت هایی استفاده شده است ، و در هر دوران این واژه مفهوم خاصی داشته است . در یونان باستان به طور معمول « علم » و « فلسفه » به یک مفهوم به کار می رفته است ، همه ی فلاسفه ی آن دوران ، از افلاطون و ارسطو گرفته تا قرن هفدهم ، آغاز « علم نوین » ، هم فیلسوف بودند و هم عالم عصر خود .

ارسطو معتقد بود که هر علم خاص مجموعه ای است از قضایا و احکامی که به روش قیاسی منظم و مرتب شده است ، و در بالا ترین مرتبه ی  کلیت ، اصول و مبادی اولیه ی همه ی برهان ها قرار دارد . می توان نظر ارسطو درباره ی علم را در یک جمله خلاصه کرد:« علم عبارت از شناخت طبقه بندی شده است .»[2] اما آنچه که در نظر ارسطو « علم » بود ، کاملا متفاوت از آن چیزی است که امروزه از واژه ی علم مستفاد می شود .

آلبرت آینیشتاین می گوید :«هدف اصلی علم تحت پوشش قرار دادن شمار عظیمی از واقعیت ها ی تجربی به وسیله ی قیاس منطقی از شمار اندکی از فرضیه ها ، یا اصول است .»[3]

 دانشمند دیگری به نام ریچارد فاینمن در تعریف علم می گوید :« 1- مشاهده ی منظم پدیده های طبیعی و شرایط موجود آن ،که بتوان واقعیت های مربوط به آن را کشف و قوانین و اصول مبتنی بر آن واقعیت ها را فرمول بندی کرد . 2- سیستم سازمان یافته ای از دانش است که از چنین مشاهداتی استنتاج شده و می توان در بررسی های دیگر مورد آزمون وتجربه قرار دارد .»[4] 

با توجه به تعاریف متعدد و گوناگونی که فلاسفه ی علم و دانشمندان معاصر از علم ارائه داده اند ،      می توان تعریف ترکیبی زیر را خلاصه کرد :

«علم عبارت است از سیستم مطالعاتی منظم و مرتب ، و  براساس روش علمی (مشاهده و تجربه) که واقعیت های جهان را آن چنان که هستند مورد شناسایی قرار داده ، و هدف آن کمک به انسان در فهم طبیعت پدیده ها و کشف و بیان قوانینی است که بتوانند پدیده های مورد نظر را تبیین یا پیش بینی کند. »[5]

شاء علم

حال که با علم آشنا شدیم ، باید ببینیم انسان این علم و دانش و معرفت را چگونه به دست می آورد . آیا دانش علمی می تواند ژنتیکی باشد ؟ آیا انسان در به دست آوردن هر گونه شناختی به « ذهن » و « عقل » خود مراجعه می کند و از طریق تفکر آن را به دست می آورد ؟ آیا انسان در روند زندگی و تجربه به وسیله ی حواس به چنین شناختی نایل می آید ؟ این ها و چندین سوال دیگر درباره ی منشاء اولیه ی علم مطرح بوده و موجب بحث های طولانی و حتی تاریخی شده است ، و در مجموع دو نظریه ی متفاوت برای منشاء اولیه و اصلی علم در طول تاریخ به وجود آمده که همواره در تضاد با هم بوده اند .

اولین نظریه این است که بر حسب آن علم و دانش انسان از طریق عقل و فعالیت عقلی حاصل می شود و تنها منشاء علم ، عقل است که از نظر اعتبار علمی قابل پذیرش است .

دومین نظریه این است که عقل و ذهن انسان مثل « لوح سفیدی » است که تا چیزی بر روی آن نوشته نشود ، هیچ گونه معرفتی در آن وجود ندارد. بنابر این ، تجربه و مشاهدات انسان است که میتواند بر روی این لوح سفید نوشته شده و موجب حصول دانش و تدوین نظریه های علمی گردد . این نظریه مشاهده و تجربه را به عنوان نخستین منشاء علم مورد تاکید قرار می دهد. [6]

با چند مثال هر دو نظریه را توضیح می دهم . آنان که معتقد به عقل و ذهن هستند ، می گویند که برای مثال :« 7 = 5 + 2 » در جهان خارج وجود ندارد و تنها در ذهن انسان ها است ، بنابراین ، منشاء اولیه ی  علم ذهن و عقل انسان است . اما نظریه ی دوم که بر تجربه به عنوان منشاء اولیه ی علم نگاه می کند ، می گوید مثلاً : « فلز ها در اثر حرارت منبسط می شوند . » که یک قانون تجربی است که تا به تجربه مراجعه نکنیم ، نمی توانیم به چنین قانونی برسیم . اما در بین این دو نظریه ، نظریه ی دیگری هم وجود دارد که می گوید : درست است که حواس ما منشاء اولیه ی دانش ما است ، اما ذهن انسان پس از دریافت پدیده های جهان خارج ، روی این دریافت ها فعالیت نموده و باز تاب های محض حواس را تبدیل به ادراکات و معقولات نموده ، و انباشت چنین ادراکاتی علم انسان را تشکیل می دهد .[7]

 برای مثال ، انسان پس از مشاهده ی به جوش آمدن آب در مکان ها و زمان های متعدد ، با تعقل به این نتیجه رسیده است که : « آب تحت شرایط خاص در 100 درجه ی سانتیگراد به جوش می آید . »

گروه اول را که معتقد به عقل به عنوان منشا اولیه علم هستند عقل گرایان ( ( rationalists ، و گروه دوم را تجربه گرایان (  empiricists) ، و گروه سوم  را تجربی گرایان – عقلی ( rationalist – empiricists  ) گویند .

نظر حکمای اسلامی

نظریه ی منشاء و نحوه ی حصول علم و معرفت ارسطو مورد پذیرش حکمای اسلامی بوده است . در فلسفه ی حکمای اسلامی ضمن اشاره به هر دو قسمت نظریه ی ارسطو ، توضیحات تکمیلی نیز ارائه شده است . این حکما در واقع به نوعی پیرو نظریه ی سوم یعنی جزو گروه تجربی گرایان – عقلی ( rationalist – empiricists  )  هستند .  ضمن اعتراف به این که ذهن انسان در بدو تولد لوح بی نقش نگاری است که تنها استعداد پذیرش نقوش را دارد اما بالفعل واجد هیچ ادراکات معلوم و معقولی نیست . از طرف دیگر ادراکات جزیی حسی را مقدم بر ادراکات کلی عقلی می شمارند .[8] 

نگاه تاریخی به پیدایش و رشد علم

ارسطو در کتاب تحلیل تجربی خود ، به ساختار تبیین ، ماهیت علم و رابطه ی بین مفاهیم و تجربه ، و مشاهدات تجربی پرداخته است .[9] این مسایل گر چه می توانست راه را برای پیدایش علم هموار سازد ، اما به سبب عوامل فکری – اجتماعی حاکم بر قرون متمادی پیدایش علم تا قرن 17 به تعویق افتاد .

در قرون 16 -  17 تحولات فکری به وجود آمد و علوم طبیعی روش جدید تجربی و بررسی دقیق را در مطالعات خود به کار گرفتند ، که از جمله عوامل موثری در پیدایش علم جدید و گسترش آن به شمار می آید . منشاء علم جدید یکی از مهم ترین مسایل تمامی تاریخ شناخته شده است . این تحولات فکری در تاریخ به «انقلاب علمی » معروف است .

مفاهیم نوینی را که این انقلاب علمی به وجود آورد ، نفوذ عمیق و تاثیر بسزایی در جامعه وفلسفه جدید به جا گذاشت. مورخان علم بر این باورند که همزمان با آغاز قرن 18 نظرات علمی – فلسفی کوپر نیک  ، کپلر ، گالیله و نیوتن ، تغییر و تحول عظیمی را در باورکردهای علمی دانشمندان ، و حتی مردم ، به وجود آوردند . برای درک بیشتر این تغییرات ، نگاه اجمالی به این چهار مرد بزرگ علم نوین می اندازیم :

1-                نیکولاس کوپرنیک (1473-1543) : او در مطالعات آسمان ها ، به زودی اعتقاد پیدا کرد که خورشید مرکز جهان است و زمین دارای دو حرکت چرخشی و انتقالی ، به دور خورشید می چرخد . این فرضیه در آن زمان نه خوش آیند کلیسا بود و نه با عقل سلیم سازگار . با وجود این ، سیستم ستاره شناسی افلاتونی مبتنی بر زمین محوری ، جای خود را به سیستم ستاره شناسی کوپرنیکی ، مبتنی بر خورشید محوری ، داد .

2-                کپلر (1571-1630) : پس از کوپر نیک ، کپلر نخستین منجم نام دار بود که نظریه مرکزیت خورشید را تایید کرد . هنگامی که سه قانون حرکت سیارات را کشف کرد ، مرکزیت خورشید به نوعی دیگر به اثبات رسید .

اولین قانون (1609) : سیارات روی مدار های بیضی شکل ( و نه دایره ای ) حرکت می کنند و خورشید در یکی از کانون های آن قرار گرفته است .

دومین قانون (1611) : خطی که یک سیاره را به خورشید وصل می کند ، در زمان های مساوی مسافت ها مساوی را می پوشانند .

سومین قانون (1619) : مجذور مدت چرخش یک سیاره متناسب است با مکعب فاصله متوسط آن از خورشید .

قانون سوم از این نظر مهم بود که حرکات سیارات مختلف را نسبت به هم می سنجید .

3-                گالیلئو گالیله (1566-1642) : شاید با صرف نظر از نیوتن ، گالیله بزرگ ترین پایه گذار علم جدید است . گالیله ابتدا اهمیت « شتاب » را در دینامیک کشف کرد . بدین ترتیب جسمی که با سرعت یکنواخت روی دایره ای حرکت می کند ، در همه حال دارای شتابی به سوی مرکز دایره است .

گالیله نخستین کسی بود که قانون اجسام سقوط کنده را تدوین کرد . طبق این قانون : وقتی که جسمی در حال سقوط باشد ، شتاب آن ثابت است مگر تا حدی که مقاومت هوا دخالت کند .

4-                آیزاک نیوتن (1642-1727) : او راهی را که کوپرنیک ، کپلر و گالیله هموار ساخته بودند ، کامل کرد .او با شروع از سه قانون حرکت خود –  که دو قانون اول را مدیون گالیله بود  -- ثابت کرد سه قانون کپلر  معادل این قضیه است : هر سیاره ، در هر لحضه ، دارای شتابی است در جهت خورشید که به نسبت عکس مجذور فاصله ی آن از خورشید تغییر می کند . او نشان داد که شتاب های ماه در جهت خورشید و زمین ، مطابق همان فرمول ، حرکت ماه را توضیح می دهد .[10]

نیوتن « نیرو » را به عنوان عامل تغییر سرعت ، یعنی شتاب ، تعریف کرد ، و بدین ترتیب توانست قانون جاذبه ی عمومی خود را تدوین نماید ، که می توان گفت از مهم ترین قوانین علوم است .

اکتشافاتی که نیوتن انجام داد و قوانین و نظریه هایی که این دانشمند ارائه داد ، بی شک یکی از تعداد معدود دانشمندانی است که در بالا ترین سطح علمی قرار دارند .

مطالعه ی کوتاه فعالیت های علمی دانشمندان بزرگ گذشته نشان می دهد که اکتشافات و اختراعات آنان علم را در آغاز قرن بیستم در مسیری قرار داد که اکنون ما شاهد آن هستیم . روند گسترش علم راه های پر پیچ و خمی را پیموده و به مرحله ای رسیده است که شکل و چگونگی زندگی انسان ها را به طور کلی تغییر داده است . ابزار و وسایلی که انسان اکنون در دسترس خود دارد ، همگی دستآورد های علم در زمینه های متعدد پزشکی ، فیزیک ، شیمی ، نجوم و کامپیوتر و غیره ، و اجرای قوانین و نظریه های هر یک از این رشته ها موجب رفاه و آسایش انسان ها و تنوع وسایل زندگی از جمله از وسایل خانگی نظیر یخچال ، رادیو و تلویزیون گرفته تا ماشین ، هوا پیما ، قطار و موشک های قاره پیما همگی نتایج بی شمار علم هستند . بنابراین هر گونه سرمایه گذاری کلان در توسعه ی علم و تکنولوژی نه تنها از بین نرفته و نمی رود ، بلکه منافع حاصله از آن بسیار قابل توجه است . نظریه های ستاره شناسی و نظریه ی نسبیت و فیزیک کوآنتوم و همگی دید انسان ها راگسترش داده و اکنون در آسمان های بی کران به دنبال ناشناخته ها هستند . به طور خلاصه ، انسان اکنون کل زندگی خود را مدیون علم و دانشمندانی می داند که همواره به طور مستمر در تلاش هستند 

نتیجه گیری و خلاصه

در این گزارش من کوشیده ام پس از ذکر چند تعریف از علم نگاهی به منشاء علم و شناخت انداخته ، سپس بررسی مختصری در پیدایش و توسعه ی علم در تاریخ انجام دهم . در این پژو هش به این نتیجه رسیده ام که پیشرفت علم حاصل تلاش دانشمندانی است که صرفاً به یادگیری دانش موجود در عصر خود کفایت نکرده اند ، ان طور که در قرون وسطی معمول بود . بلکه کوشیده اند به افق جدید علمی دست یابند . پس ما دانش آموزان نیز علاوه بر یادگیری دروس خود باید ذهن خود را به فعالیت واداریم تا شاید به نا شناخته ها دست یابیم . نتیجه ی دیگری که می توان از این پژوهش گرفت این است که از نظر اقتصادی علم با صرفه ترین و سود آور ترین بخش سرمایه گذاری است ، چون در این بخش استهلاک سرمایه وجود ندارد ، و هر اندازه که علم در سطح گسترده مصرف شود ، به همان نسبت توسعه و گسترش می یابد . اِعمال یافته های علم در جامعه به رفاه و آسایش انسان ها می انجامد ، و در سایه ی علم است که اکنون انسان ها به وسایل و ابزاری دست یافته اند که در دوران باستان که سهل است ، در قرون وسطی هم حتی نمی توانستند فکر آن ها را بکنند . 

منابع

1-                اقبال لاهوری ، محمد ، سیر فلسفه در ایران ، ترجمه : ا . ح . آریان پور ، تهران 1347

2-             تابان ، علیرضا ، علم چیست؟ www./ http:

3-            چالمرز ، آلن اف . ، چیستی علم ، ترجمه : دکتر سعید زیبا کلام ، انتشارات سمت ، تهران 1378

4-             راسل ، برتراند ، تاریخ فلسفه ی غرب ، جلد های1 و 3 و 4 ، ترجمه : نجف دریا بندری ، تهران 1348

5-              راسل ، برتراند ، مسائل فلسفه ، ترجمه : منوچهر بزرگمهر ، انتشارات خوارزمی ، تهران  1347

6-               سروش ، عبدالکریم ، علم چیست ، فلسفه چیست ؟ ، انتشارات حکمت ، تهران 1357

7-              محمد حسین ، علم چیست ؟ ، مجله ی  دانشنامه ی رشد

8-              نراقی ، یوسف ، روش شناسی علوم اجتماعی ، شرکت سهامی انتشار ، تهران 1365



[1]-[2]- راسل ، جلد 1

-[3] یوسف نراقی ، فلسفه ی علم ، ( زیر چاپ )

[4]-همان منبع

[5]- یوسف نراقی ، 1365 ، ص 7

[6]- راسل ، مسائل فلسفه ، صص 65 – 130

-[7]همان منبع

[8]- اقبال لاهوری ، 1347

-[9] راسل ، جلد 1

[10]- راسل ، جلد 3