هرمنوتیک
هرمنوتیک

هرمنوتیک (روش تاویل )
نوشته : یوسف نراقی ( فصلی از کتاب فلسفه علم ، زیر چاپ )
از این اصطلاح در توصیف نظریه های مختلفی استفاده میشود که اساسا بر محور « فهم » و « تعبیر » وقایع اجتماعی تدوین یافته اند . روش تآویل در صدد « شناخت » و « تعبیر و تفسیر » معنای عمل انسانی است ، و نه « تبیین » پدیده های اجتماعی در قالب علوم تجربی .
هرمنوتیک از فعل « Hermeneuin »یونانی گرفته شده ، که در اصل به معنای روشن کردن مفهومی ، یا ابهام زدائی آز آن ، و یا تعبیر و تفسیر پیامی یا نوشته ای بکار میرود . تا آنجا که تاریخ ادبیات یا فلسفه بیاد دارد ، از این روش در تعبیر و تفسیر کارهای هومر و دیگر شعرای عصر روشنگری یونان استفاده میشد . در عصر اصلاحات ، هنگامی که پروتستان ها حق سنتی تعیین تفسیر متون و نوشته های مقدس را مورد چالش قرار دادند ، روش تاویل اهمیت بسیاری کسب کرد .8
اساس روش تاویل مبتنی بر مفاهیم . گزاره های ذیل است :
1 – پدیده های اجتماعی دارای ابعاد ذهنی خاصی هستند .
2 – پدیده های اجتماعی با دنیای خاص ارزشها پیوند دارند و بدون اطلاع از این ارزشها قابل فهم نیستند .
3 – ادراک که در روش هایی چون رفتارگرائی ( Behaviorism ) اساس شناخت را فراهم می آورد با مشکلات چند روبرو است که عبارتند :
الف _ ادراک تفاضلی یا تفاوتی است . بدین معنا که هرکس با توجه به دنیای خاص ضمیر خویش جهان و پدیده های پیرامون خود را ادراک می کند .
ب – ادراک انسانی ، گزینشی است . بدین معنا که در فراخنای وسیع پدیده های محیط پیرامون هر انسانی پدیده ها یا اموری را در محفظه ادراک جای میدهد که به نحوی تبلور یا برجستگی یافته ، و توجه خاص خود را جلب نموده باشند .
پ – ادراک انسانی ارزشی است ، یعنی بر ابعادارزشی متکی است ، چه ارزش های مثبت و چه ارزشهای منفی .
4 – شناخت وافعیت حیات انسانی بدون در نظر گرفتنمتن یا مجموعه امکان پذیر نیست . مفهوم شاخص نمادی که گارفینکل در اتنومتدولوژی مطرح ساخت ، خود دلیلی متقن در راه اثبات این امر بسیار مهم بود .
5 – آگاهی انسان در برابر رفتار غریضی دیگر موجودات زنده و در برابر دنیای فیزیکی ، الیلی دیگر در راه تردید درباب کوششی بود که اصحاب مکتب طبیعت از جان استوارت میل به بعد برای یکسان شمردن دانش در همه سطوحش معمول داشته بود . بدینسان در قرن نوزدهم و بیستم ، دنیای اندیشه در صدد یافتن شیوه هائی دیگر در تفکر انسانی بود و روش تاویل یکی از مهمترین این ابزار به حساب می آید .9
همه نظریه پردازان روش تآویل ، از شلایر ماخر گرفته تا یاسپرس ، وبر ، بوکه ، درویزن ، دیلتای بر این عقیده بودند ، که از آنجا که علوم اجتماعی ( رفتاری ) دارای تفاوتهائی با علوم طبیعی ( تجربی ) هستند ، بنابراین ، باید از روش یا روشهای متفاوتی بهره بگیرند . بعلاوه ، آنان بر این باور بودند که امور اجتماعی ( رفتاری ) را نمیتوان بر حسب استقراء و مبتنی بر رابطه علیت تبیین کرد ، بلکه باید آنها را « شناخت » و « تفهم » کرد . برخی را عقیده بر این بود ، که ضمن شناخت امور رفتاری میتوان به « تفسیر » و « تعبیر » آنها دست زد . اما برخی دیگر بر روش « تفهم » ( Verstehen ) تاکید داشتند . شلایر ماخر از جمله کسانی بود که به تفسیر امور اخلاقی اهمیت میداد و آن را به دو مرحله تفسیر دستوری و تفسیر فنی تقسیم میکرد . 10 اما در مقابل او ، ویلهلم دیلتای بر « تفهم » امور تاکید میورزید . یاسپرس و وبر نیز ضمن تمیز مفهوم «تبیین » از" تآویل "، ما بین تآویل و تفهم تمایز قایل بود ند .
شلایر ماخر( 1768 -1834 ) عالم الهیات و مورخ فلسفه یونان ، نخستین کسی بود که روش تآویل را به مقامی که قادر است علوم انسانی را وحدت بخشد ، ارتقاء داد .
شلایر ماخر معتقد است که هر چه بتواند موضوع تفسیر قرار گیرد ، در حیطه تآویل قرار دارد ، و این روش ذاتا بر حسب تغییر علوم یا موضوعی که فهم آن مرد نظر است ، تغییر نمیکند ، و در همه موارد ، یعنی چه در مورد خواندن روزنامه و چه در مورد شناخت دیگران ، و به طور کلی در مورد هر زبانی ،نوعی مساله تفسیری مطرح میشود : « آنچه باید در تآویل از پیش فرض شود فقط از نوع زبان است » 11 و آنچه همراه با موضوع مورد مطالعه تغییر میکند ، تنها طریقه به کار بستن آنها است ، و نه قواعد کلی تآویل .
شلایر ماخر در خصوص تفسیر عالمانه هشدار میده و تاکید میکند که نباید این دو را با هم آمیخت و تفسیر عالمانه در حقیقت و به ویژه تا جایی که وظیفه آن تشخیص درک خطا و سوء تعبیر فهم متداول است ، مستلزم انضباطی دقیق است . از این رو ، این روش مانند هر روش علمی دیگر عبارت از نوعی بازسازی است : « تفهم را دو قاعده متقابل به شرح ذیل است : 1 – من تا زمانی که به تناقض یا امر نا معقولی بر نخورده ام ، هم چیز را میفهمم ، 2 – من چیزی را که نتوانم به صورت امری ضروری تصور و بازسازی کنم ، نمی فهمم . تفهم بنابر قاعده دوم کاری بی انتهاست . » 12
به نظر شلایر ماخر ، آنچه از راه تاویل کشف میشود روشنگر امریاست که ما قبلا از آن آگاه هستیم ، و به معنای ضمنی این مطلب عبارت است از اینکه ، برای اینکه این روش به نحو موثری بهکار بسته شود ، باید بر شناخت قبلی انسان و انسانیت با طور کلی موسس باشد . اساس چنین شناختی تجربه است که نیروی نقادی و پیشگوئی را که لازمه هر نوع تفسیر یا تفهم است ، پرورش میدهد .
شلایر ماخر بر این باور بود که تآویل ، روش مشترکی است میان همه علومی که باید زبان یا نحوه بیانی را تفسیر کند ( و اینجاست که با علم معانی بیان همسنخ میشود ) و یا با مشکلات تفسیر اموری که غریب می نماید مواجه میشوند ( و اینجاست که با دیالکتیک ارتباط پیدا میکند ) ، بنابراین , عملا میان همه علوم انسانی روش مشترکی بشمار میرود .13
اوگوست بوکه ( 1785 – 1867 ) { هرجا که نا متناهی به انتها برسد ،
علم نیز همان جا پایان می یابد . }
اوگوست بوکه از فلاسفه آلمان ، استاد مسلم فقه اللغه آلمانی بود . به نطر بوکه « تاریخ همه علوم رنگ فقه اللغه دارد » ، و « فقه اللغه از جهت اهداف خود ، شناخت و تشریح همه دانش آدمی است که ما در اختیار داریم . » بوکه تاکید میکند که « وظیفه فقه اللغه شناخت شناخته هاست . »14 منظور او این است که « کار علم فقه اللغه لازم نیست مانند اثر فیزیکدانی که معادله جدیدی کشف میکند و فیلسوفی که نظام نوینی را بنیاد میگذارد یا شاعری که چامه جدیدی را می سراید ، بدیع و ابتکاری باشد . »
بوکه گمان می کند فقه اللغه آنچنان وسعتی دارد که میتواند« منبع یاسرچشمه هر گونه تفهم باشد . » اما بدرستی اضافه میکند که از آنجا که هیچ علمی نمیتواند کامل باشد ، چون تابع قانون پژوهش نامحدود است ، بنابراین فقه اللغه هم نمیتواند کامل باشد . « هر جا نامتناهی به انتها برسد ، علم نیز همان جا پایان مییابد »15
که نخستین کسی است که تفهم را به صورت روش ممتاز و تقریبا یگانه روش فقه اللغه و تسعا به صورت روش علوم انسانی من حیث المجموع درآورد . 16
یوهان گوستاو درویزن ( 1808 – 1889 ) ، شاگرد بوکه بود ، و منظم تر از همه درباره روش شناسی رشته علمی خاص خود به تفکر پرداخته است .
درویزن گر چه نخستین کسی نیست که تآویل را در تاریخ به کار بست ، اما نخستین کسی بود که با فکری منظم این روش را به صورت نظریه ای درآورد . او اظهار میدارد که گرچه موضوع طبیعت در صور خود تقریبا یکسان می ماند ؛ اما بشر در
استمرار ی که در طی آن « آنچه قبلا بوده است به وسیله انچه بعدا می آید ، وسعت و کمال می یابد » 17رشد میکند . او بر این باور است که آنچهفرد بشر را مشخص میسازد ، ارادهای است که به مدد آن عالم را به عالم اخلاقی تعالی می بخشد ، و این عالم اخلاقی است که تاریخ را شکل می بخشد .
درویزن در سخنرانی خود در فرهنگستان برلن ( 1867 ) این سوال را مطرح کرد که « آیا چنین تاریخی را میتوان به روش علمی مطالعه کرد ؟ » 18 او در پاسخ به این سوال توضیح داد که هر مورخی سعی می کند آنچه را که در درون حوادث نهفته است و دیگر مورخان آن را ندیده اند و بازنشناخته اند ، روشن سازد ، از این رو تاریخ عبارت از کاری است که مورخان دیگر لاینقطع و هر بار از دیدگاهی دیگر آن را اسر میگیرند . به عبارت دیگر ، منظور تعیین قوانین فرایند تاریخ نیست ، بلکه منظور تعیین قوانین شناخت تاریخ به نحو عینی است .درویزن در ادامه به این نتیجه میرسد که میان پدیده های طبیعی و تاریخی تمایز وجود دارد و در مطالعه آنها از دو روش متمایز استفاده میشود . او بین تبیین و تفهم بدرستی فرق می گذارد ؛ اولی را خاص علوم طبیعی و دومی را خاص علوم ذهنی یا به تعبیر او « علوم اخلاقی » میداند .19این تمایز بین تبیین و تفهم مورد توجه دیلتای ، یاسپرس ، و ماکس وبر نیز قرار گرفت و از دیدگاههای متفاوتی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت .
درویزن بر این باور بود که فهم واقعیت تاریخی کلا و به تمام محال است . زیرا تفهم فرصت جستجو را بدست می دهد که آن را حدی نیست . او از نخستین کسانی است که به مطالعه تفهم به طور سیستماتیک و کاربردی پرداخت . او ظهار میدارد که ـ تفهم یک امر امکان پذیر نیست ، مگر به کمک « همسان انگاری تخیلی » خود با مردمان و اعصار گذشته و یا فرهنگ های دیگر ؛ به عبارت صریح تر ، با فرو رفتن در جلد آنان و از دریچه چشم آنان به جهان نگریستن ، 20 یا به اصطلاح ، با باززیستن زنگدگی آنان ، میتوان آنها را باز سازی کرد . ماهیت تاریخ نگاری عبارتست از نو در کار آوردن همدردانه »21
نیمه اول تیر ماه ۱۳۹۰
در اين وبلاگ هدف من بررسي مسايل نظري علمي در بستر فلسفه است .در واقع مسايلي كه در فلسفه علم مطرح مي شود، مورد توجه من در اين بررسي ها خواهد بود . اگر صاحب نظراني تكمله يا انتقادي به اين نوشته ها داشته باشند ، علاقمند به انعكاس آنها ، بنام خودشان ، خواهم بود.