حقیقت                                         Truth 

نوشته : یوسف نراقی

"حقیقت " یکی از موضوعات محوری فلسفه است ،و قرن ها مورد بحث و بررسی فلاسفه بود . در واقع موضوعات بسیار متفاوت زیادی در فلسفه به " حقیقت " پیوند می خورد . حقیقت به سبب داستن معانی متفاوت همواره بین مفسرین فلسفی حقیقت ، چالش های عمیقی وجود داشته است . یکی از معانی  مصطلح ، داشتن ما بازای خارجی هر گزاره ای است . بیان گزاره ای یا اصطلاحی هنگامی حقیقت پیدا میکند که با شئی یا جسمی یا واقعیتی انطباق داشته باشد.

بهرحال ، نظریه های گوناگون متعدد و نظرات مختلفی در ارتباط با حقیقت هنوز از طرف متفکران فلسفه و نظریه پردازان مطرح می شود ، و سوالاتی نظیر: چه چیزی حقیقت است ؛ چه چیزهائی حامل حقیقت و یا کذب هستند ؛ چگونه می توان حقیقت را تعریف کرد و یا مشخص  نمود ؛ذهنیاتی که حقیقت تلقی می شود ، چه نقشی می تواند ایفا کند؛ و مهمتر از همه این که : حقیقت ذهنی است یا عینی ؟ نسبی است یا مطلق ؟

   نظریه های زیادی درباره حقیقت تدوین یافته و مورد بحث و مجادله قرار گرفته اند . در ذیل سعی میکنم خلاصه ای از این نظریه ها را ارائه دهم .

  

  نظریه های انطباق         Correspondence  Theories 

    کلیه نظریه های انطباق بیان میدارند که اعتقادات صحیح  یا گزاره های درست عبارت از آن هائی هستند که با امور یا چیزهای واقعی انطباق داشته باشند . این گونه نظریه ها بین اندیشه ها و گزاره ها از سوئی و چیزها و امور عینی از سوی دیگر، رابطه ای فرض میکندکه در صورت فقدان چنین رابطه ای  ، آن گزاره یا اندیشه حقیقت تلقی نمی شود. این الگوی سنتی از حقیقت ، ریشه در فلاسفه یونان باستان نظیر سقراط ، افلاتون ، و ارسطو دارد .

  این نظریه ها بر این عقیده اند که حقیقت یا کذب در اصل صرفا بر این مبناست که چگونه با " چیزها " و "عینیات " رابطه دارد ، بدین معنا که آیا آن عینیات و چیزها را بدرستی بیان میدارد. در واقع : انطباق " ذهن " با " عین" و سازواری حکم با واقعیت های خارجی" حقیقت " است .

   در اوایل قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم(۱۸۹۸ ـ ۱۹۱۰) مور (Moore) و راسل  ( Russel)ایده آلیسم و نظریه انطباق را آنسان که بود ، رد کردند،و به جای آن نظریه " هویت یا اصلیت "  (identity )  را پیشنهاد کردند ، که برداشت نوینی از نظریه انطباق بود . طبق این نظریه ،        " هویت یک گزاره صحیح، با واقعیت خودش همسان است ". در واقع ، قضایا به مثابه موضوعات اعتقادات تلقی میشوند . بعدها کارت رایل ، نظریه پرداز نئوـ کلاسیک نظریه انطباق، متذکر شد که " یک عقیده وقتی صحیح است که تنها و صرفا با واقعیت انطباق داشته باشد ". 

کلید حقیقت عبارتست از رابطه  جهان خارج با گزاره ها  که " حاملین اولیه حقیقت هستند ".

  مور و راسل ، در سالهای ۱۹۱۰ـ ۱۹۱۱، نظریه " هویت " را به نفع نظریه انطباق رد کردند .   

 نظریه ییوستگی حقیقت               Coherence Theories

برای نظریه های پیوستگی در کل ، حقیقت مستلزم عناصر مناسب در درون یک سیستم کل است . اغلب ، از نظر یه های پیوستگی چنین برداشت میشود که پیوستگی چیزی بسیار بیشتر از یک سازواری منطقی ساده است . اغلب چنین ادعا میشود که قضایای یک سستم پیوستگی ، حمایت متقابل استنتاجی نسبت بهم دارند. بنابراین ، مثلا ، فراگیری و کمال مجموعه ای از مفاهیم پایه ای عامل مهمی در قضاوت ارزیابی و مفید بودن نظام پیوستگی است .

 برخی از گونه های نظریه پیوستگی مدعی هستند که ویژگی های اساسی و ذاتی سیستم های رسمی در منطق و ریاضیات را مشخص می سازد .

   نظریه های ساختیگرا           Constructivist Theories

  ساختیگرائی اجتماعی بر این باور است که حقیقت بر حسب فرایندهای اجتماعی شکل می گیرد و از نظر تاریخی و فرهنگی مفهومی خاصی است ، و تا حدی در روند مبارزات قدرت درونی اجتماعات ساخته میشود.

    نظریه اجماع                                  Consensus Theory   

 طبق نظریه اجماع ، حقیقت عبارتست  از آن چیزی که  افراد جامعه درباره آن به توافق و اجماع می رسند ؛ و یا طبق برخی از برداشت ؛ و يا، عبارت از آن چیزی است که  بعضی گروه ها اجبارا روی آن به توافق می رسند . چنین گروهی شاید شامل بخش وسیعی از افراد بشر را شامل شود ، یا گروه های فرعی را ، که بیش از یک گروه خاص هستند .

 نظریه عملگرا                         Pragmatic Theory  

سه نوع از نظریه های مهم و متنفذ عملگرای حقیقت ، حدودا اوایل قرن بیستم مطرح و بوسیله چارلز ساندرس پییرس ، ویلیام جمز ، و جان دیوئی تدوین و ارئه شده اند . گرچه تفاوت هائی ما بین این سه نظریه و نظریه های دیگر عملگرا وجود دارد، اما در این مساله که " حقیقت بر حسب نتایجی که مفاهیم در عمل به آن می رسند ، فرق کرده و مورد تائید  قرار  می گیرد ." اشتراک نظر دارند .

 حقیقت در منطق                    Truth in Lgic 

 حقیقت منطقی (که از آن حقیقت تحلیلی یاحقیقت ضروری نیزنام می برند ) عبارت ازگزاره ای است که بر حسب کل واژگان ممکن تشکیل دهنده آن گزاره ، صحیح است ، یا تحت هر تعبیر و تفسیر ممکن ، صحیح است ( این گونه حقیقت را حقیقت ترکیبی نیز گویند ) ، نظیر این گزاره که " هرگاه پ آنگاه ج " از دیدگاه منطق " حقیقت " است ، چون به دلیل معانی این نمادها یا واژگان موجود در آن گزاره ، صحیح است ، و نه به دلیل واقعیت های جهان خارجی یا خاصی . آن نمادها قبلا بر حسب منطق تعریف شده اند، و بنا بر این ، گزاره مزبور نیز صحت دارد و حقیقت منطقی تلقی می شود .

   حقیقت در ریاضیات               Truth in Mathematics     

 در ریاضیات دو رویکرد مهم به حقیقت وجود دار : ۱- نظریه الگویی حقیقت ، ۲- نظریه برهانی حقیقت .

  از نظر تاریخی ، در قرن نوزدهم ،  الگوهای ریاضی منطقی بولین از "حقیقت " توسعه یافتند ، و با نمادهائی نظیر  " ح " یا "  ۱ " به عنوان نمادهای دلبخواهی ثابت،حقیقت را نشان داد، و بر حسب نمادهای " ک " یا "O "  ، کذب را به تصویر کشید .

در منطق پیشنهادی ، این نمادها را می توان به مجموعه ای از اصول و  قواعد استنتاجی تغییر داد و یا دستکاری کرد ، که اغلب در فرم جدول های حقیقت ارائه می شوند .

  بعلاوه ، از زمان برنامه هیلبرت در ورود به قرن بیستم ، تا اثبات قضیه گودل  ، و توسعه تزهای چرچ ـ تورینگ در نیمه اول قرن بیستم ، گزاره های صحیح در ریاضیات عموما چنین فرض می شدند که گزاره هائی هستند که بر مبنای سیستم آکسیوم رسمی قابل اثبات هستند .

  بنا بر این " حقیقت" چیزی نیست که به سادگی بتوان تعریفی از آ ن ارائه داد که مورد توافق افراد تشکیل دهنده جامعه ای قرار گیرد . حقیقت واژه ای پیچیده و مبهم و گنگ است و آنان که فکر میکنند بسادگی میتوان به حقیقت دست یافت ، سخت در اشتباه هستند ، و آنان که مدعی اند بحث درباره " حقیقت " وقت تلف کردن است ، خود هرروزه بارها و بارها حقیقت را در مفاهیم  متعدد بکار  میبرند ، بی آنکه خود متوجه اشتباه  خود شوند . پس بهتر است از واژه   " واقعیت " به جای حقیقت استفاده کنیم که هم دارای ما بازای خارجی  و مفهوم روشنی   است ، و هم میتواند منظور ما را برساند . اما اگر بدنبال "حقیقت " باشیم ،من فکر نمیکنم آن را به دست بیاوریم .