رودلف کارناپ
کارناپ
نوشته : یوسف نراقی ( فصلی از کتاب فلسفه علم ، زیر چاپ )
رودلف کارناپ
رودلف کارناپ (1891 – 1970 ) ، فیلسوف آلمانی الاصل امریکائی ، برجسته ترین نماینده مکتب پوزیتیویسم منطقی در فلسفه و منطق است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیک و ریاضیات بپایان رسانده ، اما به سبب بروز جنگ جهانی اول ، تحصیلات وی ناتمام ماند و تا سال 1917 در جبهه جنگ بود . پس از بازگشت از جبهه به برلن رفت و در دانشگاه برلن به تحصیل درباره نظریه نسبیت مشغول شد . در آن زمان آلبرت اینشتاین استاد فیزیک در دانشگاه برلین بود . در سال 1921 موفق به اخذ دکترای فلسفه ازدانشگاه جنا ( Jena ) گردید . رساله دکترای وی درباره سیستم بنیادی نظریه فضا و زمان از منظر فلسفه کانت بود
هنگامی که او پیش نویس رساله دکترای خود را به ماکس وایت ، فیزیکدان و مدیر انستیتوی فیزیک در دانشگاه جنا ( Jena ) ، و برونو بواخ ارائه داد ؛ هر دو رساله را جالب توجه ارزیابی کردند ، اما واین گفت که رساله بیشتر فلسفی است تا در باب فیزیک . و نظر بواخ خلاف آن بود ، او معتقد بود که بیشتر مربوط به فیزیک است . بالاخره کارناپ تصمیم گرفت رساله دیگری را زیر نظر بواخ تهیه کند ، که حاصل آن تحقیقی بود درباره نظریه فضا از دیدگاه فلسفه کانت ، که در سال 1921 ارائه شد ، و در همان سال در مجموعه « مطالعات کانت » به چاپ رسید .
آشنائی کارناپ با حلقه وین در چند سال بعد گسترش پیدا کرد . او در کنفرانسی درباره فلسفه در ارلانگن در سال 1923 با هانس رایشنباخ آشنا شد ، رایشنباخ او را با موریتس شلیک ، استاد نظریه علم استقرائی در وین آشنا کرد .
کارناپ در سال 1925 شلیک و اعضای حلقه وین را ملاقات کرد و سال بعد به وین منتقل شد و در دانشگاه وین در مقام استادیاری مشغول به کار گردید . او در اثر فعالیت چشم گیر در حلقه وین تبدیل به عضو برجسته حلقه شد ، در سال 1929 با هانس هان و اتو نوئراث ، مانیفست حلقه را نوشتند .
درسال 1928 ، کارناپ کتاب ساختار منطقی جهان را به چاپ رساند ، که در آن برداشت رسمی تجربه گرائی ( آمپریسم ) را بررسی کرده بود که نشان میداد که اصطلاحات رسمی را میتوان بر حسب فنومنولوژیکی تعریف کرد . اهمیت این کتاب در دقت بیش از حدی بود که کارناپ بدان طریق نظریه خود را توسعه داده بود . در همان سال او کتاب دیگری به نام مسایل کاذب در فلسفه را چاپ کرد که بی معنا بودن مسایل فلسفی را بیان میداشت .
در همان سال ، کارناپ با همکاری رایشنباخ مجله شناخت Erkenntnist را تاسیس کردند . همان زمان بود که کارناپ با آلفرد تارسکی آشنا شد. او روی « نظریه معنا شناسی حقیقت » کار میکرد . کارناپ به منطق ریاضیات نیز علاقه داشت ، و پیش نویس آن را تحت عنوان Abriss der Logistik ( 1929 ) تهیه کرد .
کارناپ ، در سال 1931 به پراگوئه منتقل شد و کرسی استادی فلسفه طبیعی را در دانشگاه آلمانی تصاحب کرد . در همین دانشگاه بود که کتاب بسیار مهم خود « نحو منطقی زبان » ( 1934 ) را نوشت .
سکونت او در پراگوئه با پیدایش و بقدرت رسید نازیسم در آلمان به مدت کوتاهی مختل شد. در سال 1935 با کمک چارلز موریس و ویلارد ون ارمان کوئین ، فلاسفه امریکائی ، که کارناپ در سال پیش با آن دو آشنا شده بود ، به دانشگاه دولتی منتقل شد ، و در سال 1941 شهروند امریکائی گردید .
از سال 1936 تا سال 1952 ، کارناپ استاد دانشگاه شیکاگو ، و در سال تحصیلی 1940 -1941 استاد مدعو در دانشگاه هاروارد بود .
کارناپ در دهه 1940 ، تحت تاثیر نظریه مدلی تارسکی به معنا شناسی علاقمند شد ، و چند کتاب درباره آن به رشته تحریر در آورد . از جمله : مدخلی بر معناشناسی ( 1942 ) ، صوری سازی منطق ( 1943 ) ، معنا و ضرورت ( 1947 ) . در کتاب معنا و ضرورت کارناپ در تبیین حالتمند ، از معنا شناسی استفاده کرد ، در نتیجه ، او سعی کرد که روی « ساختار نظریه های علمی » تمرکز کند . تلاش او این بود که : 1) تمایز ما بین گزاره های پیشینی و پسینی را روشن سازد ، 2) فرمول بندی مناسبی از اصل تحقیق پذیری را ارئه دهد ، بدین معنا که معیاری متناسب با اهمیت زبان علمی تدوین نماید .
بین سالهای 1952 تا 1970 کارناپ کتاب و رساله های متعددی نوشت ، آخرین نوشته او درباره نظریه منطق استقرائی بود که با در گذشت وی در 14 سپتامبر 1970 در سانتامونیکا ، کالیفرنیا ، نا تمام ماند .
ساختار نظریه های علمی
به نظر کارناپ ، نظریه علمی سیستم رسمی بنیادین تفسیر شده ای است ، که شامل :
1 - زبان خاصی که حاوی اصطلاحات منطقی و غیر منطقی ،
2- مجموعه ای از اصول منطقی – ریاضی و قواعد استنتاج ،
3 – مجموعه ای از اصول غیر منطقی ، که بخش تجربی نظریه را بیان میدارد ،
4 – مجموعه ای از قیاسات منطقی است که معانی اصطلاحات غیر منطقی را بیان میدارند که حقایق تحلیلی نظریه را فرمول بندی میکنند ،
5 – مجموعه ای از قواعد انطباق ، که تعبیر و تفسیر تجربی نظریه را نشان می دهند .
باشد .
مجموعه ای از معنای بدیهیات وقواعد انطباق احتمالا در مجموعه ای از اصول غیر منطقی وجود داشته باشند . در واقع ، معنای بدیهیات و قواعد انطباق معمولا به طور واضح از اصول غیر منطقی تشخیص داده نمیشوند ، تنها مجموعه ای از اصول فرمول بندی میشوند . یکی از اهداف مهم فلسفه علم نشان دادن تفاوت میان انواع گزاره های مختلف است .
زبان نظریه های علمی
زبان نظریه های علمی عبارتست از :
1 –مجموعه ای از نمادها ، و
2 – قواعدی که اطمینان میدهند که ترتب نمادها ، فرمولهای بخوبی شکل گرفته ای هستند ، بدین معنا که ، با توجه به نحو شناسی صحیح اند .
در میان نمادهای زبان اصطلاحات منطقی و غیر منطقی وجود دارند . مجموعه اصطلاحات منطقی شامل نمادها ی منطقی هستند . مثلا ، کلمات ربط و کمیت سنج ها ، و نماد های ریاضیات ، مثل : اعداد ، مشتقات ، و اصل ها .اصطلاحات غیر منطقی به دو گروه مشاهدتی و نظریه ای تقسیم میشوند . آنها نمادهائی هستند که وجودها ( هستی ها ) ی فیزیکی ، خصوصیات و رابطه هائی نظیر « آبی » ، « سرد » ، « گرم تر » ، « سهم» و « میدان الکترونیکی » را مشخص میکنند . فرمولها نیز به چهار نوع تقسیم میشوند : 1 – گزاره های منطقی که فاقد گزاره های غیر منطقی هستند ، 2 – گزاره های مشاهدتی ، دارای اصطلاحات مشاهدتی هستند ، و نه اصطلاحات نظریه ای ، 3 – گزاره های صرفا نظریه ای ، که حاوی اصطلاحات نظریه ای هستند ، و نه اصطلاحات مشاهدتی ، 4 – قواعد انطباق ، که شامل هم اصطلاحات مشاهدتی است و هم اصطلاحات نظریه ای.
طبقه بندی گزاره ها در زبان علمی
|
نوع گزاره ها |
اصطلاحات مشاهدتی |
اصطلاحات نظریه ای |
|
گزاره های منطقی |
نه |
نه |
|
گزاره های مشاهدتی |
بلی |
نه |
|
گزاره های صرفا نظریه ای |
نه |
بلی |
|
قواعد انطباق |
بلی |
بلی |
زبان مشاهدتی تنها شامل گزاره های منطقی و مشاهدتی ، و زبان نظریه ای شامل گزاره های منطقی و نظریه ای و نیز قواعد انطباق است . تمایز ما بین اصطلاحات مشاهدتی و نظریه ای در پوزیتیویسم منطقی اصل محوری است و به باور کارناپ درباره نظریه های علمی هسته محوری تلقی میشود .
در کتاب « مبانی فلسفی فیزیک » ( 1966 ) کارناپ تمایز بین اصطلاحات مشاهدتی و نظریه ای را بر مبنای تمایز بین دو نوع از قوانین علمی ، یعنی قوانین تجربی و قوانین نظریه ای ، محسوب میدارد . قوانین تجربی با عینیات و خصوصیات اشیاءسر و کار دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه گیری با وسایل ساده است . این قوانین را میتوان بطور مستقیم مشاهده و تجربه کرد ، و بر اساس مشاهدات مستقیم و اندازه گیری های کمی تدوین نمود . مثلا یک فیزیکدان میتواند حجم و درجه حرارت و فشار گازی را در آزمایشهای متعدد اندازه گیری کرده و به فرمول PV=RT دسترسی پیدا کند ، که در آن P فشار گاز ، V حجم گاز ، و T درجه حرارت است .
از سوی دیگر ، قوانین نظریه ای با چیزها و خصوصیاتی سر و کار دارد که ما نمیتوانیم آنها را مشاهده یا اندازه گیری کنیم ، اما میتوانیم از مشاهدات مستقیم استنتاج کنیم . قوانین نظریه ای را نمیتوان با مشاهده مستقیم تآئید کرد . در صورتیکه قوانین تجربی میتوانند وقایع را تبیین یا پیش بینی نمایند ؛ یک قانون نظریه ای میتواند قوانین تجربی را تبیین یا پیش بینی کند . روش تائید یک قانون نظریه ای غیر مستقیم است ؛ بدین معنا که دانشمند خود قانون نظریه ای را مورد آزمون قرار نمیدهد ، بلکه بوسیله قوانین تجربی که نتایج آنها هستند ، انجام میدهد .
تمایز بین قوانین تجربی و قوانین نظریه ای مستلزم تمایز بین خصوصیات مشاهدتی و نظریه ای است ، و از این رو تمایز ما بین اصطلاحات مشاهدتی و نظریه ای است .
تمایز بیشتر موارد بسیار روشن است . مثل : قوانینی که با فشار ، حجم ، درجه حرارت یک گاز سر وکار دارد ، قوانین تجربی هستند ، و اصطلاحات مربوطه قابل مشاهده اند .در حالیکه قوانین کوانتوم نظریه ای هستند . بهر حال ، کارناپ تائید میکند که این گونه تمایزات همیشه واضح و روشن نیستند و نمیتوان خط مرزی دقیقی را رسم کرد .
کارناپ روی مسایلی نظیر گزاره های تحلیلی و ترکیبی نیز کارهای چشم گیری انجام داده ، که از جمله نحو منطقی زبان ( 1934 ) او را میتوان نام برد .
کارناپ در رساله « حذف ما بعدالطبیعه به وسیله تحلیل منطقی کلام » مخالفت خود را با این بحث به نحو صریح و گویائی بیان کرده است . در این کتاب ، کارناپ میگوید که اکنون ممکن است به مدد منطق جدید ، از یک طرف ، مفاهیم علوم خاص را روشن کرد ، و از طرف دیگر ، بی معنا بودن مابعدالطبیعه را فاش ساخت . قضایای مورد دعوی مابعدالطبیعه یک رشته الفاظی است که حاوی خبری در هیچ زبانی نیست ، اینها شبه جمله یا جملات کاذب است ، او اضافه میکندکه بسیاری از مسایل فلسفی در حقیقت مسایل کاذبی هستند که از سوء استفاده از زبان حاصل شده اند . بنابراین ، تحلیل منطقی زبان مهمترین ابزار حل این گونه مسایل فلسفی است .
تلاش کارناپ در تدوین کتاب های متعدد و ارائه بحث های سازنده در پیشبرد اهداف پوزیتیویسم منطقی و سعی در حل مشکلات پیش آمده بر سر راه اصل تحقیق پذیری چشم گیر بوده است . در واقع ، فلسفه کارناپ و تالیفات او سایه سنگینی را بر اندیشه فلسفی قرن بیستم تحمیل نموده است .
اواخر تیر ماه ۱۳۹۰
در اين وبلاگ هدف من بررسي مسايل نظري علمي در بستر فلسفه است .در واقع مسايلي كه در فلسفه علم مطرح مي شود، مورد توجه من در اين بررسي ها خواهد بود . اگر صاحب نظراني تكمله يا انتقادي به اين نوشته ها داشته باشند ، علاقمند به انعكاس آنها ، بنام خودشان ، خواهم بود.